الشيخ عباس القمي

389

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

در روضة الواعظين و غيره ، روايت است كه : حضرت فاطمه را مرض شديدى عارض شد و تا چهل روز ممتد شد ، چون دانست موت خود را امّ ايمن و اسماء بنت عُمَيس و حضرت امير المؤمنين را حاضر ساخت و گفت : اى پسر عم ! از آسمان خبر فوت من به من رسيد و من در جناحِ سفرِ آخرتم ، تو را وصيت مىكنم به چيزى چند كه در خاطر دارم . حضرت فرمود : آنچه خواهى وصيت كن اى دختر رسول خدا ، پس بر بالين آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود ، بيرون كردند ، پس فرمود كه اى پسر عم ! هرگز مرا دروغگو و خائن نيافتى و از روزى كه با من معاشرت كرده‌اى مخالفت تو نكرده‌ام . حضرت فرمود : معاذ الله ، تو داناترى به خدا و نيكوكارتر و پرهيزكارتر و كريم‌تر و از خدا ترسان‌ترى از آنكه تو را سرزنش كنم به مخالفت خود ، و بر من بسيار گران است مفارقت تو ، و ليكن مرگ امرى است كه چاره‌اى از آن نيست . به خدا سوگند كه تازه كردى بر من ، مصيبت رسول خدا را و عظيم شد وفات تو بر من . پس مىگويم : « إِنّا لِلَّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » « 1 » براى مصيبتى كه چه بسيار درد آورنده است مرا و چه بسيار سوزنده و به حزن آورنده است مرا ، به خدا سوگند كه اين مصيبتى است كه تسلّى دهنده ندارد و رزيه‌اى است كه هيچ چيز عوض آن نمىتواند شد . پس ساعتى هر دو گريستند ، پس امير المؤمنين سر فاطمه را ساعتى به دامن گرفت و به سينهء خود چسبانيده ، فرمود : هر چه مىخواهى وصيت بكن كه آنچه فرمايى به عمل مىآورم و امر تو را بر امر خود اختيار مىكنم . پس فاطمه گفت : خدا جزاى خير دهد تو را اى پسر عمّ رسول خدا ! وصيت مى كنم تو را اوّل كه بعد از من امامه را به عقد خود درآورى ؛ زيرا كه مردان را چاره‌اى از زن گرفتن نيست ، او براى فرزندان من ، مثل من است . پس گفت كه براى من نعشى قرار ده ؛ زيرا كه ملائكه را ديدم كه

--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) : 156 .